کد خبر: 4326846
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۹
گفتار‌هایی از نهج‌البلاغه/ ۴۴

نکوهش یاران در کلام امیرالمؤمنین علی(ع)

بررسی دقیق کلام امام علی(ع) در خطبه ۱۸۰ نهج‌البلاغه خطاب به سران کوفه، چهار آسیب بنیادین را پیش روی جوامع قرار می‌دهد که ریشه اصلی شکست‌ها در عرصه‌های مختلف است.

امام علی(ع) در خطبه 180 نهج‌البلاغه امام علی(ع) تنها فردی است كه از ميان همه گذشتگان كه سخنی از آنها به‌جا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوس بيكرانه‌ای است كه سخن هيچ مبلغی به پای آن نخواهد رسيد.

سخنانی که در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌ها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آن‌ها داشته‌اند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداخته‌اند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبه‌ها و حکمت‌های امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند شرح نهج‌البلاغه خويى، جلد 10،  اصول کافى، جلد 1، معارج نهج البلاغه، تأليف بيهقى و تاریخ طبری – جلد 4 استفاده می‌شود که در ادامه با موضوع «نکوهش سستی و نافرمانی یاران» آن را می‌خوانید.

حضرت علی(ع) در خطبه 180 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «و من خطبة له(ع) في ذمّ العاصين من أصحابه: أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا قَضَى مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَى ابْتِلَائِي بِكُمْ، أَيَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِي إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ. إِنْ [أُهْمِلْتُمْ] أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ، وَ إِنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى إِمَامٍ طَعَنْتُمْ وَ إِنْ أُجِئْتُمْ إِلَى مُشَاقَّةٍ نَكَصْتُمْ. لَا أَبَا لِغَيْرِكُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ وَ الْجِهَادِ عَلَى حَقِّكُمْ، الْمَوْتَ أَوِ الذُّلَّ لَكُمْ؟ فَوَاللَّهِ لَئِنْ جَاءَ يَومِي وَ لَيَأْتِيَنِّي لَيُفَرِّقَنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أَنَا لِصُحْبَتِكُمْ قَالٍ وَ بِكُمْ غَيْرُ كَثِيرٍ. لِلَّهِ أَنْتُمْ، أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّةٌ تَشْحَذُكُمْ؟ أَوَ لَيْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَيَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَيْرِ مَعُونَةٍ وَ لَا عَطَاءٍ، وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ وَ أَنْتُمْ تَرِيكَةُ الْإِسْلَامِ وَ بَقِيَّةُ النَّاسِ إِلَى الْمَعُونَةِ أَوْ طَائِفَةٍ مِنَ الْعَطَاءِ [فَتَتَفَرَّقُونَ] فَتَفَرَّقُونَ عَنِّي وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَيَّ؟ إِنَّهُ لَا يَخْرُجُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَمْرِي [رِضًا] رِضًى فَتَرْضَوْنَهُ وَ لَا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ، وَ إِنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لَاقٍ إِلَيَّ الْمَوْتُ. قَدْ دَارَسْتُكُمُ الْكِتَابَ وَ فَاتَحْتُكُمُ الْحِجَاجَ وَ عَرَّفْتُكُمْ مَا أَنْكَرْتُمْ وَ سَوَّغْتُكُمْ مَا مَجَجْتُمْ. لَوْ كَانَ الْأَعْمَى يَلْحَظُ أَوِ النَّائِمُ يَسْتَيْقِظُ. وَ أَقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ بِاللَّهِ قَائِدُهُمْ مُعَاوِيَةُ وَ مُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النَّابِغَةِ. خطبه‌اى از آن حضرت(ع) در نكوهش يارانش: ستايش مى‌كنم خداى را، بر هر امرى كه مقرر ساخته و بر هر كارى كه مقدر فرموده. و بر اين كه مرا مبتلاى شما نموده است. اى گروهى كه اگر فرمانتان دهم، اطاعت نمى‌كنيد و اگر بخوانمتان پاسخ نمى‌دهيد و اگر مهلت يابيد سرگرم سخنان بيهوده مى‌شويد، اگر به جنگتان كشند، سستى مى‌كنيد و اگر مردم بر پيشواى خود گرد آيند، آنان را سرزنش مى‌كنيد و طعنه مى‌زنيد و اگر در كشاكش دشوارى افتيد، بازپس مى‌نشينيد. دشمنتان بى پدر باد، از چيست كه در يارى كردن من درنگ مى‌كنيد و انتظار مى‌بريد و براى گرفتن حقتان جهاد نمى‌كنيد. مرگ و خوارى بر شما خواهد بود. به خدا سوگند، اگر مرگ من فرا رسد -و فرا خواهد رسيد- ميان من و شما جدايى افكند. در حالى‌كه، من از مصاحبت با شما بيزارم و با شما چنانم كه گويى ياورى ندارم. خدا را، شما چگونه مردمى هستيد نه دين، شما را گرد مى‌آورد و نه حميت و غيرت شما را بر مى‌انگيزد. آيا اين شگفت نيست كه معاويه مشتى بلاجوى بى سر و پا را فرا مى‌خواند، بى آنكه هزينه يا عطايى به ايشان دهد، از او پيروى مى‌كنند. و من شما را كه يادگار اسلام و باقى مانده مؤمنان نخستين هستيد، دعوت مى‌كنم و هزينه و عطا مى‌دهم و شما از گرد من پراكنده مى‌گرديد و با من مخالفت مى‌ورزيد. هر چه مى‌گويم نمى‌پذيريد، خواه چيزى باشد كه خشنودتان سازد يا به خشمتان آورد. كار شما، در هر حال، مخالفت با من و سرپيچى از من است. چيزى را كه بيش از هر چيز دوست دارم، مرگ است كه به سراغم آيد. من كتاب خدا را به شما آموختم و باب حجت را بر رُختان گشودم و آنچه نمى‌شناختيد به شما شناساندم و شربتى را كه از دهن مى‌افكنديد، جرعه جرعه به كامتان ريختم. اى كاش كور بينا مى‌شد و به خواب رفته بيدار مى‌گرديد. چه نادان مردمى هستند، اينان كه پيشوايشان معاويه است و آموزگارشان فرزند نابغه.»

امام علی(ع) در آغاز اين خطبه همچون بسيارى ديگر از خطبه‌ها از حمد و ثناى الهى شروع مى‌کند و مى‌گويد: «خدا را بر آن چه فرمان داده و کارى که مقدر فرموده ستايش مى‌کنم و پروردگار را بر گرفتارى خودم به شما مى‌ستايم» در اين که آيا قضا و قدر در اين عبارت به يک معناست و همه اشاره به مقدرات الهى است يا دو معنا دارد، شارحان نهج‌البلاغه تفسيرهاى متعددى دارند. بعضى هر دو را به يک معنا دانسته و بعضى گفته‌اند: قضا مربوط به آفرينش عالم امر و عقول يعنى جهان ماوراى طبيعت است و قدر، اشاره به عالم خلق يعنى جهان طبيعت است. يکى از تفسيرهاى روشنِ قضا و قدر ـ که آيات و روايات نيز بر آن گواهى مى‌دهد ـ اين است که قضا ـ هم در عالم تکوين و هم در عالم تشريع ـ اشاره به فرمان الهى براى اصل وجود چيزى است و قدر، اشاره به اندازه گيرى‌ها و اجزا و شرايط آن است؛ مثلا فرد بزرگى فرمان مى‌دهد مسجد يا بيمارستانى ساخته شود. اين مصداق قضاست؛ سپس نيازها و اندازه‌گيرى‌هاى آن را بيان مى‌کند؛ اين قدر است. فرمان خدا به اداى نماز و روزه در عالم تشريع، قضاست و دستور او نسبت به اجزا و شرايط آن، قدر است.

نکته ديگر اين است که در عبارت ياد شده، امام(ع) خدا را بر گرفتارى‌ها و مشکلاتى که براى ياران نافرمانش به وجود آمده، حمد و سپاس مى‌گويد. اين بدان جهت است که مردان خدا تسليم فرمان اويند و در ديدگاه آن‌ها هر چه از دوست مى‌رسد نيکوست و همه را داراى مصلحت و هدف مى‌بينند.

سپس حاضران در مجلس يعنى سران قبايل و عشاير کوفه را مخاطب ساخته، چنين می‌فرمايد: «اى گروهى که هر گاه فرمان دادم اطاعت نکرديد و هر زمان دعوتتان نمودم اجابت ننموديد؛ هر وقت به شما مهلت داده شود (که آماده پيکار با دشمن شويد) در بيهودگى فرو مى‌رويد (و فرصت‌ها را از دست مى‌دهيد) و اگر با شما بجنگند ضعف وناتوانى نشان مى‌دهيد؛ هرگاه مردم، اطرافِ پيشوايى گرد آيند طعنه مى‌زنيد و اگر شما را براى حل مشکلى بياورند عقب نشينى مى‌کنيد» امام(ع) در اين عبارت، به چهار نقطه ضعف مردم پيرامونش اشاره مى‌کند: نافرمانى، بى‌توجهى به فراخوانى، استفاده نکردن از مهلت‌ها و فرصت‌ها و ضعف نشان دادن در ميدان نبرد. به يقين هريک از اين موارد مى‌تواند عاملى براى شکست باشد تا چه رسد به تمام اين‌ها.

سپس آن‌ها را سرزنشى آميخته با محبت مى‌کند و مى‌فرمايد: «دشمنتان بى پدر باد! منتظر چه نشسته‌ايد؟! در مقابل يارى خود و جهاد براى به دست آوردن حق خويش جز مرگ يا ذلت (نصيب شما خواهد شد)؟» اشاره به اين که وضعى که به خود گرفته‌ايد ـ که در برابر توطئه‌هاى دشمن غدارى همچون معاويه و لشکريان غارتگر او خونسرد و بى‌تفاوتيد ـ نتيجه‌اى جز مرگ يا ذلت ندارد. يا مى‌ميريد و يا اگر زنده بمانيد در زير دست و پاى آن‌ها ذليل خواهيد شد. عزت در جهاد است که نتيجه‌اش يا پيروزى است يا شهادت؛ همان گونه که امام(ع) در خطبه مى‌فرمايد: «مرگ در زندگى توأم با شکست شماست و زندگى در مرگ پيروزمندانه به شما خواهد بود» و در ادامه اين سخن مى‌افزايد: «به خدا سوگند! اگر مرگ من فرا رسد ـ که قطعاً فرا خواهد رسيد ـ ميان من و شما جدايى، خواهد افکند؛ در حالى‌که من از همنشينى با شما ناراحت بودم و وجودتان براى من قدرت آفرين نبود (حال آنکه من براى شما همه چيز بودم)» در اين جا امام(ع) آن‌ها را به يک نکته مهم توجه مى‌دهد و آن اين که وجود من سرمايه عظيمى براى شماست که قدر آن را نمى‌دانيد. بدانيد اگر مرگ من فرا رسد، من چيزى را از دست نمى‌دهم، جز سياهى لشکر و گروهى بى‌اراده و بى اثر؛ ولى شما همه چيز را از دست خواهيد داد؛ رهبرى آگاه و شجاع و فرزانه و فرماندهى شکست‌ناپذير. (1)

امام علی(ع) به دنبال سرزنش ياران خود به سبب ضعف و سستى نشان دادن در برابر دستورات آن حضرت، در اين بخش از خطبه سرزنش‌ها را ادامه مى‌دهد و مى‌فرمايد: «شما مردم عجيبى هستيد! آيا دينى نداريد که شما را گرد آورد؟ و يا غيرتى که به سوى دشمن بسيج کند؟!» اشاره به اين که ايستادن در برابر دشمن و دفاع از خود و آرمان‌هاى خويش يکى از دو عامل را مى‌طلبد: يا اعتقاد به خداوند و روز جزا و وعده‌هاى پُر ارزش او به مجاهدان و شهيدان و يا غيرت و تعصب قومى و ميهنى؛ متأسفانه هيچ يک از آن‌ها در شما ديده نمى‌شود، دين و ايمانتان ضعيف و غيرت و تعصب شما از کار افتاده است؛ لذا نشسته‌ايد تا دشمن به سراغتان بيايد و بر مغزتان بکوبد و گلويتان را بگيرد.

سپس امام(ع) مقايسه‌اى در ميان آن‌ها و اصحاب معاويه مى‌کند و مى‌فرمايد: «آيا شگفت‌آور نيست که معاويه، جفاکاران اوباش را دعوت مى‌کند و آن‌ها بدون انتظار بخشش و کمکى، متابعتش مى‌کنند؛ ولى من شما را که بازماندگان اسلام و بقاياى انسان‌هاى با ارزشيد دعوت مى‌کنم و کمک‌ها و عطايايى به شما مى‌بخشم با اين حال، از گرد من پراکنده مى‌شويد و راه مخالفت با من را پيش مى‌گيريد» در اين جا دو نکته شايان دقت است: نخست اين که در تواريخ معروف است که معاويه در بذل و بخشش‌هاى سياسى و جهت دار، بسيار فعال بود؛ چگونه امام مى‌فرمايد: معاويه نه کمکى به افراد مى‌کند و نه عطايى به آن‌ها مى‌بخشد؟

پاسخ اين سؤال را بعضى از شارحان نهج‌البلاغه داده‌اند و آن اين که معاويه معاملات سياسى خود را با سران قبايل و فرماندهان لشکر داشت و آن‌ها را به ارقام گزافى مى‌خريد و با توده مردم کارى نداشت؛ ولى امام على(ع) براى رعايت عدالت، بيت‌المال را ميان همه تقسيم مى‌کرد و هزينه‌هاى جنگى را به همه جنگجويان اسلام مى‌پرداخت.

ديگر اين که چرا معاويه با آن گونه تقسيم مال، مردم را بسيج مى‌کرد ولى با تعميم عطا و گسترش عادلانه کمک‌ها از سوى اميرمؤمنان بسيج نمى‌شدند؟ پاسخ اين سؤال نيز چندان پيچيده نيست؛ اضافه بر سستى و بى‌وفايى کوفيان، وفادارى شاميان هنگامى که معاويه اموال را جمع مى‌کرد و به سران قبايل رشوه مى‌داد افراد قبيله با فرمان سرانشان بسيج مى‌شدند، ولى هنگامى که اميرمؤمنان على(ع) به سران و افراد قبيله تقريباً سهم يکسان مى‌داد سران ناراضى، سستى به خرج مى‌دادند و افراد قبيله را بسيج نمى‌کردند. (2)

سپس امام(ع) نکوهش شديدى از تفرقه و پراکندگى آن‌ها کرده، مى‌فرمايد: «نه اوامر من که سبب خشنودى است شما را راضى مى‌کند و نه آن چه باعث خشم من است بر ترک آن اتفاق مى‌کنيد» گرچه شارحان نهج‌البلاغه در تفسير اين جمله احتمالات گوناگونى داده‌اند؛ ولى به اعتقاد ما تفسيرش روشن است؛ امام مى‌خواهد بفرمايد: شما همواره در وادى تفرقه و تشتت گام بر مى‌داريد و چيزى سبب وحدت کلمه شما نمى‌شود؛ نه عواملى که مورد رضاى من است و نه نواهى نسبت به امورى که مورد خشم من است و مهم‌ترين عامل بدبختى شما همين تفرقه و اختلاف است؛ نه گوش به اوامر من مى‌دهيد و نه توجهى به نواهى من داريد. 

اين احتمال نيز وجود دارد که امام(ع) مى‌خواهد به اين نکته اشاره بفرمايد که شما نه در چيزى که مخالف ميلتان است اجتماع مى‌کنيد و نه در چيزى که موافق ميلتان است جمع مى‌شويد؛ مثل اين که انسان به بيمارى بگويد: تو نه دواى تلخ را مى‌خورى و نه شيرين را؛  يعنى اگر اولى را قبول ندارى، دست کم دومى را بپذير. (3)

بعد از اين سرزنش‌ها و توبيخ‌ها آتش درون قلب امام(ع) شعله‌ور مى‌شود و اين کوه صبر و استقامت، به صورت آتشفشانى در مى‌آيد که مواد مذاب و سوزان از دامنه‌اش سرازير است؛ مى‌فرمايد: «در اين شرايط، محبوب‌ترين چيزى که دوست دارم با آن ملاقات کنم مرگ است؟»  راستى چه دردناک است کار به جايى برسد که اين بزرگ مرد جهان بشريت که هميشه مردم را به صبر و تحمل دعوت مى‌نمود، آرزوى مرگ کند. آرى! گاه دوستان سست عنصر و بى‌وفا بلايى بر سر انسان مى‌آورند که دشمنان خونخوار نمى‌آورند و اين جاست که انسان آرزوى مرگ مى‌کند؛ مرگى که ميان او و چنين افراد بى ارزش و حق نشناس جدايى افکند.

آنگاه امام علی(ع) به شرح خدمات مهم فرهنگى و تربيتى خويش نسبت به امت اسلامى مخصوصاً در مورد يارانش پرداخته و به چهار نکته مهم اشاره مى‌کند: نخست مى‌فرمايد: «من کتاب خدا را به شما تعليم دادم (و تفسير و تأويل آن را به شما آموختم)» به يقين، قرآن در ميان مسلمان‌ها بود و شب و روز آن را قرائت مى‌کردند نيازى به تدريس امام(ع) نبود؛ منظور فهم محتواى قرآن و رسيدن به عمق دستورات آن است که امام(ع) که بزرگ‌ترين مفسر قرآن در اسلام بعد از پيامبر اکرم(ص) است همواره آيات الهى را براى مردم تفسير مى‌کرد و خطبه‌هاى آن حضرت همه جا از اين آيات مايه مى‌گيرد.

در بيان دومين خدمت مى‌فرمايد: «من درهاى استدلال را به روى شما گشودم» اشاره به اين که بعد از دليل نقل، شما را به ادله عقليه که يکى از دو حجت الهى است آشنا ساختم. در بيان سومين خدمت مى‌فرمايد: «و آن چه را (از نيکى‌ها) نمى‌شناختيد به شما معرفى کردم» اشاره به اين که حقايق بسيارى بود که بر شما پوشيده بود و از آن بى‌خبر بوديد؛ من از روى آن‌ها پرده برداشتم و حقيقت آن را آشکار ساختم. اين جمله ممکن است مفهوم ديگرى نيز داشته باشد و آن اين که مسائلى بود که شما انکار مى‌کرديد و بر اثر نادانى، موضع ديگرى مى‌گرفتيد؛ من حقيقت را بر شما روشن ساختم تا از راه انکار بازگرديد.

و سرانجام در بيان چهارمين خدمت فرهنگى مى‌فرمايد: «و آن چه (بر اثر نادانى و جهل) از دهان فرو مى‌ريختيد براى شما گوارا ساختم» به اين که مفهوم بسيارى از دستورات اسلام بود که شما به عمق و حقيقت آن نرسيده بوديد؛ از اين رو آن را ناخوش مى‌داشتيد و از آن فاصله مى‎گرفتيد؛ ولى من اسرار و فلسفه‌هاى آن‌ها را روشن ساختم تا همچون جرعه‌اى گوارا آن را بنوشيد.

و در پايان اين سخن، تأسف خويش را از لياقت نداشتن بسيارى از مخاطبان، چنين ابراز مى‌فرمايد: «(آرى! همه چيز را گفتم اما صد حيف که) نابينا نمى‌بيند و شخصى که در خواب فرو رفته بيدار و هشيار نيست» اشاره به اين که من در تعليم و تربيت شما هيچ کوتاهى نکردم و تمام برنامه‌هاى مفيد و سازنده را ارائه دادم؛ اما افسوس که قابليت محل وجود نداشت و اين بذرهاى علم و حکمت و دانه‌هاى حيات بخش باران تعليم و تربيت من بر شوره‌زار فرو ريخت.

«چه نزديک‌اند به جهل و بى‌خبرى از خدا (و تعليمات الهى) آن گروه که رهبرشان معاويه و مربى آن‌ها پسر نابغه (عمروعاص) باشد» قراين تاريخى نشان مى‌دهد، مردم شام ذاتاً انسان‌هاى خوبى بودند؛ ولى حاکمان و مربيانى همچون معاويه و بنى‌اميه و عمروعاص و ساير تفاله‌هاى عصر جاهليت، آن‌ها را به کلى از راه به در کرده بودند. اين تعبير در ضمن، تأثير رهبرى‌هاى خوب و بد و معلمان صالح و ناصالح را در شکل‌گيرى جوامع بشرى نشان مى‌دهد که گاه اقوام شايسته را چنان از راه به در مى‌برند که ناشايسته‌ترين انسان‌ها مى‌شوند.

در حديثى نقل شده است که امام على(ع) از کنار جماعتى از اهل شام که در ميان آن‌ها «وليد بن عقبه» بود مى‌گذشت. آن‌ها (آهسته) به آن حضرت دشنام مى‌دادند؛ بعضى شنيدند و به امام(ع) خبر دادند. حضرت ايستاد و به ياران خويش فرمود: آرامش و وقار اسلام و سيماى صالحان را حفظ کنيد. به خدا سوگند!... و سپس همان جمله ياد شده را با اضافاتى بيان فرمود. (4)
 
منابع: 
1. شرح نهج البلاغه خويى، جلد 10
2.صول کافى، جلد 1 
3. معارج نهج‌البلاغه، تأليف بيهقى 
4. تاریخ طبری – جلد 4

انتهای پیام
خبرنگار:
مرضیه حافظی فر
مطالب مرتبط
captcha