کد خبر: 4370950
تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۶
در گفت‌وگویی مطرح شد

الگوی علامه مجلسی در پیوند میان مرجعیت و توده‌ها

در عصر اطلاعات، جایی که دسترسی به شبهات آسان و زبان متخصصین با نیازهای عامه فاصله گرفته است، بازخوانی سیره علامه مجلسی بیش از هر زمان دیگری ضرورت می‌یابد. ایشان نه تنها با تألیف آثار به زبان فارسی، دین را برای توده‌ها ملموس کرد، بلکه در عین تخصص در آثاری چون «بحارالانوار»، هرگز پیوند خود را با اقشار پایین جامعه نگسست. به مناسبت ایام وفات علامه محمدباقر مجلسی، عالم ربانی و شخصیت اثرگذار تاریخ تشیع، بازخوانی سیره ایشان نه تنها یک ضرورت تاریخی، بلکه یک نیاز عملی برای دین‌داران امروز است. علامه مجلسی در توازن میان تولید آثار فاخر علمی و نگارش کتب ساده برای عامه مردم، الگویی ارائه داد که نشان می‌داد تخصص نباید مانع از خدمت به توده‌ها شود. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسن‌موسوی بروجردی، به بررسی این پرسش می‌پردازیم که چگونه می‌توان از میراث علامه مجلسی برای ترمیم رابطه دین و جامعه در مواجهه با چالش‌های مدرن بهره جست.

حجت الاسلام موسوی بروجردی

ایکنا در این مصاحبه، ابعادی از زندگی ایشان، از دفاع در برابر انحرافات فکری تا راهکارهای مقابله با تنافی دین و مدرنیسم را مورد بررسی قرار داده است که در ادامه آن را می‌خوانیم: 

ایکنا ـ علامه مجلسی در زمره عالمانی بود که متون دینی را به زبان فارسیِ ساده برای مردم نوشت. ایشان مفاهیم پیچیده را به زبان توده‌ مردم (فارسی) ترجمه کرد. این کار چه ریسک‌هایی برای جایگاه علمی او داشت؟

در تمام قرون، عالمانی داشته‌ایم که متون پیچیده دینی را به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند؛ از این جمله می‌توان به طبری، صاحب «کامل بهایی» و «تحفه‌الابرار» اشاره کرد. همچنین مرحوم شیعی سبزواری، شاگرد علامه حلی و نویسنده «مصابیح‌الانوار»، چندین کتاب در زمینه معارف دینی و احوال اهل‌ بیت(ع) را به فارسی برگردانده است. حتی در قرن‌های ششم و هفتم نیز آثاری در مباحث فقهی داریم که از عربی به فارسی ترجمه شده‌اند و این امر، نشان‌دهنده نفوذ و گسترش تشیع از قرن پنجم به بعد است. در این دوران، حجم انبوهی از آثار توسط بزرگان شیعه به فارسی ترجمه شده که عمادالدین طبری نیز یکی از فعالان این مسیر بوده است.

از آنجا که تشیع در داخل ایران گسترش زیادی یافت، این ترجمه‌ها با توجه به نیاز مردم صورت گرفت. در این میان، ذکر نکته‌ای درباره علامه مجلسی ضروری است؛ ایشان آثار متعددی را به فارسی ترجمه کردند که این موضوع، یکی از جنبه‌های جذاب و مهم زندگی ایشان است. با وجود اینکه عمده آثار وی در زمینه‌های تخصصی کلام، عرفان و فقه بود (به گونه‌ای که در دوران خود، کسی به اندازه مقام و جایگاه ایشان نبود)، اما با این حال، رو به نوشتن و ترجمه آثار به زبان فارسی نیز آورد.

علامه مجلسی در کنار تربیت طلاب و تألیف کتب تخصصی، مردم عادی جامعه را فراموش نکرد و از نام و شهرت خود برای خدمت به آنان بهره جست. ایشان کتبی را در زمینه اعتقادات، تاریخ و معارف اهل‌ بیت(ع) و آثاری همچون «عین‌الیقین» و «حق‌الیقین» به فارسی ترجمه کرد. وی حتی مباحث فقهی مانند «میزان و مقادیر» یا موضوعاتی نظیر «اختیارات ایام» (که به بررسی نحست یا خوش‌قدم بودن امور می‌پردازد) را برای مردم به فارسی نوشت. این رویکرد نشان می‌دهد که عنوان «شیخ‌الاسلام» تا چه حد برازنده ایشان بوده است؛ کسی که در عین تولید آثار فاخر علمی و تخصصی، اقشار پایین جامعه و نیازهای آنان را نیز فراموش نکرد.

به هر حال، ایشان نخستین عالمی نبود که به ترجمه یا تألیف آثار به زبان فارسی روی آورد، چرا که این سنت در میان علما و بزرگان شیعه سابقه داشته و ایشان نیز این مسیر را امتداد بخشید. اما نکته جالب و حائز اهمیت این است که ادبیات علامه مجلسی چنان جذاب، دقیق و روان بود که مرحوم ملک‌الشعراء بهار در کتاب تاریخ ادبیات خود، نثر فارسی علامه مجلسی را از فاخرترین ادبیات قرن یازدهم برشمرده است.

ایکنا ـ در حال حاضر وضعیت تعامل نهادهای دینی مرجع با مردم در قیاس با کاری که علامه مجلسی کرد چگونه است؟

یکی از چالش‌های موجود در برخی دستگاه‌های علمی دینی و مرجعیتی، ارتباط محدود با توده‌ی مردم است؛ چرا که تمرکز اصلی این مجموعه‌ها بر مباحث پیچیده و تخصصی است. در حالی که تألیف کتب ساده و قابل‌فهم برای اقشار مختلف جامعه، می‌تواند پیوند مردم را با مراکز دینی و مرجعیت تقویت کند تا آن‌ها بتوانند نیازهای اولیه اعتقادی و معارفی خود را مستقیماً از بزرگان دین دریافت نمایند. علامه مجلسی دقیقاً همین نیاز را درک کرده و در عمل به آن روی آورد. هرچند پس از دوران ایشان، این رویکرد دچار افول شد و رابطه مردم با مرجعیت دوباره کمرنگ گشت و تمرکز بیشتر بر آثار علمی و تخصصی معطوف گردید.

البته در دوره معاصر، بزرگانی این مسیر را بازگشته‌اند؛ برای نمونه، آیت‌الله وحید خراسانی در مقدمه «منهاج الصالحین»، بخشی را به اولیات معارف اعتقادی اختصاص داده‌اند که همین مقدمه، به مرجعی کاربردی برای مردم عادی در شناخت مسائل اعتقادی تبدیل شده و تأثیرگذاری بسیاری داشته است. همچنین در فضای عرب‌زبان، آیت‌الله العظمی حکیم آثار متعددی را با زبانی ساده در زمینه مسائل اعتقادی برای مردم تألیف کردند که مورد استقبال قرار گرفت و مردم به راحتی با آن ارتباط برقرار کردند. ایشان (آیت‌الله حکیم) هرگز این تصور را القا نکردند که به دلیل جایگاه مرجعیت و تخصص در امور پیچیده فقهی و دینی، نباید به تألیف آثار ساده و اقران-پسند روی آورند.

ایکنا ـ اگر علامه مجلسی امروز در میان ما بود آیا باز کاری شبیه بحار را تولید می‌کرد؟ یا قالب رسانه‌ای دیگری را برای ترویج معارف دینی برمی‌گزید؟

فضای رسانه‌ای، جایگاه مناسبی برای مباحث تخصصی و پیچیده معارفی نیست و انتقال این مباحث به فضای رسانه، کارکرد عملی نخواهد داشت. اگر علامه مجلسی امروز حضور داشت، احتمالاً کتاب «بحارالانوار» را با همین ساختار و تبویب تألیف می‌کرد، اما شبهات و پرسش‌های جدید عصر حاضر را به آن می‌افزود؛ زیرا این قالب، حتی در امروز نیز پاسخگوست و تنها نیاز است که محتوای آن با مسائل روز به‌روزرسانی شود. بحارالانوار در دوره خود، پاسخی به مجموعه‌ای از سؤالات و شبهاتی بود که در آن قرن میان شیعیان ایجاد شده بود و به باور من، این اثر هنوز هم می‌تواند نیازهای شیعیان را برطرف کند، مشروط بر آنکه موضوعات مبتلابه امروزی نیز به آن افزوده شود.

لازم به ذکر است که تبویب بحارالانوار، متأثر از ساختار کتاب «کافی» است که در قرون سوم و چهارم تألیف شد. همچنین، روایات موجود در بحارالانوار، برآمده از آثار علمای پیشین همچون شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، طبرسی، شیخ مفید، علامه حلی و دیگران است. بنابراین، ایشان منابع مجهولی را به هم پیوند نزده، بلکه تک‌تک منابع احادیث را با دقت ذکر کرده است. وی حتی در مواجهه با منابعی که در اختیار داشت اما معتبر نبودند یا متعلق به صوفیه بودند (مانند کتاب «مصباح الشریعه»)، یا آن‌ها را نقل نکرد و یا به مقدار بسیار اندکی به آن‌ها اشاره نمود.

بنابراین، اگر علامه مجلسی امروز می‌زیست، متناسب با شرایط روز عمل می‌کرد. ایشان نام اثر خود را «بحارالانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الاطهار» نهاد؛ چرا که هدفش گردآوری «درّهای روایات» بود. ایشان روایات را بدون بررسی و به صورت سطحی (ضرب جدار) نقل نکرد، بلکه تلاش بسیاری نمود تا وجه جمعی میان اخبار و روایات ایجاد کرده و آن‌ها را به صورت منسجم گردآوری کند.

ایکنا ـ زاویه نگاه «چالش با نحله‌های فکری» و تقابل تند علامه مجلسی با تصوف و فلسفه در آن دوران، یک برخورد شخصی بود یا یک ضرورت اجتماعی برای جلوگیری از انحراف عقاید؟

مهم‌ترین وظیفه یک عالم، هدایت مردم به مسیر صراط مستقیم است و اگر ایشان این رسالت را طبق سیره مشایخ امامیه به مردم منتقل نمی‌کردند، گویی وظیفه خود را به‌طور کامل به انجام نرسانده بودند. از این رو، باید از ایشان با بزرگواری و تکریم یاد کنیم که با تمام توان در برابر انحرافات دوره خود ایستادگی کردند.

‌البته در این زمینه تفکراتی وجود دارد مبنی بر اینکه ایستادگی علامه مجلسی در برابر تصوف و صوفیه، منجر به برخی درگیری‌های اجتماعی شده است. در حالی که ایشان تنها در برابر برخی رفتارهای صوفیان ایستادند، اما در مقابل، دروغ‌هایی به ایشان نسبت داده شد که در برخی کتب قرن سیزدهم به آن‌ها اشاره شده است.

‌برای نمونه، در برخی منابع ادعا شده است که علامه مجلسی، فردی به نام «اردستانی» و مرحوم «حزین لاهیجی» و تعدادی از شاگردانشان را از اصفهان اخراج کرده است، تا جایی که گفته‌اند ایشان در نهایت در تبریز فوت کرده‌اند. اما این ادعایی نادرست و دروغی بزرگ است؛ زیرا سن مرحوم حزین لاهیجی در دوران حیات علامه مجلسی، بیش از هفت سال نبود و بنابراین نه درکی از ایشان داشته است و نه هرگز شاگرد وی بوده است.

‌علامه مجلسی با صلابت از مکتب امامیه دفاع کرد و در برابر تفکرات انحرافی صوفیانه ایستاد. شواهدی چون نسخه‌های انبوهی از آثار که با حمایت ایشان در مدارس اصفهان نوشته می‌شد، گویای این نکته است که زمینه و آزادی لازم برای فعالیت‌های علمی فراهم بوده و برخلاف ادعاهای مذکور، هرگونه سخت‌گیری یا «بگیر و ببندی» در کار نبوده است.

ایکنا ـ کدام بخش از منظومه فکری علامه مجلسی در دنیای مدرن و عصر اطلاعات، همچنان کارآمد و راهگشاتر است؟

من بر این باورم که در مواجهه با جامعه مدرن امروز، باید رویکرد اصلاحی را از مسیری متفاوت دنبال کنیم؛ همواره این تصور وجود دارد که دین باید متناسب با شرایط روز اصلاح شود، اما در حقیقت، نوعی بازنگری و اصلاح باید از سوی مباحث مدرن آغاز گردد. زیرا در بسیاری از موارد، مسائلی در مدرنیته و دنیای امروز مطرح است که به‌ طور بنیادی با دین در تنافی و تضاد است. دین نمی‌تواند برای تطابق با مدرنیسم، ماهیت خود را تغییر دهد؛ بنابراین، اگر اختلافی میان این دو وجود دارد، ریشه این مشکل در مدرنیته است، نه در دین؛ و ما به عنوان فرد مکلف، باید نسبت به این مسئله به‌غایت هوشیار باشیم.

در گذشته، مردم ذوات پاک‌تری داشتند و متون دینی را با پذیرشی عمیق می‌پذیرفتند، اما امروزه به دلیل گسترش شبهات و دسترسی آسان جوانان به این پرسش‌ها — آن هم بدون مطالعه مبانی — شرایطی ایجاد شده است که ما ناگزیریم معارف دینی را به‌صورت ساده، طبقه‌بندی‌شده و متناسب با گروه‌های سنی مختلف ارائه دهیم. هدف این است تا میان مباحث پیچیده و دقیق معارفی و نیازهای اعتقادی مخاطبان، علقه‌ای ایجاد شود؛ هرچند در حال حاضر در این زمینه کاستی‌های بسیاری داریم.

‌امروزه جای چنین رویکردی در میان ما خالی است. تکیه و ارجاع دائمی به آثار گذشتگان (به‌ ویژه کتب تخصصی دینی) برای عموم مردم، رویکردی نادرست است؛ زیرا این کتب نباید به‌راحتی مورد مراجعه عامه قرار گیرند. این کار درست مانند آن است که کسی را با یک سردرد ساده، به کتب تخصصی پزشکان گوش و حلق و بینی ارجاع دهیم. ما امروز به متخصصانی نیاز داریم که بتوانند در عرصه اجتماعی و با زبانی عامه‌پسند، موج جدیدی از مباحث اعتقادی و معارفی را ایجاد کنند که برای عموم مردم مفید و جذاب باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha